خرید بک لینک

مرد ثروتمندی بود که عاشق جمع کردن جواهرات و سنگهای قیمتی بود. یک روز مردی

به ملاقات او رفت و درخواست کرد که جواهرات را به او نشان دهد.

مرد ثروتمند پذیرفت و پس از اجرای اقدامات شدید امنیتی، جواهرات را آوردند و آن

دو با ولع عجیبی مشغول تماشای سنگهای فوقالعاده شدند.

در ادامه :

هنگام رفتن، مرد بازدیدکننده به مرد ثروتمند گفت: (ممنون که جواهرات را با من شریک شدی.)

مرد ثروتمند با تعجب گفت: {من جواهرات را به تو ندادم. آنها به من تعلق دارند.}

مرد بازدیدکننده گفت: { بله البته، ما به یک اندازه از تماشای جواهرات لذت بردیم

و فقط تفاوت ما در این است که زحمت و هزینه خرید و نگهداری از جواهرات با شماست.}

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:0 توسط امیر فردوسی پور |

برچسب: نویسنده: غزل احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:59

صفحه بندی