خرید بک لینک

می تَراوَد مَهتاب


می درخشد شَب تاب،


نیست یک دَم شِکَنَد خواب به چشمِ کَس ولیک


غَمِ این خُفته ی چند


خواب در چشمِ تَرَم می شکند.


نگران با من اِستاده سَحَر


صبح می خواهد از من


کز مبارکْ دَمِ او آوَرَم این قومِ به جانْ باخته را بلکه خبر


در جگر لیکن خاری


از رَهِ این سفرم می شکند…

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:4 توسط امیر فردوسی پور |

برچسب: نویسنده: غزل احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 17:59

صفحه بندی